Skip to content

How do I feel? What do I say? In the end it all goes away

10 ژوئیه 2013

درده دیگه. اسمش روشه. باید یه جات درد بیاد. اگه حالت عادی داشتی و می‌تونستی مثل آدم بشینی و شر بگی که بهش نمی‌گفتن درد. ولی خب حالا چون اسمش درده قرار نیست که خوارت گاییده شه، قراره؟ نه. دندون درد خشک خشک بله. خیلی بده. اصن با تقریب زیادی مطمئنم که هدایت اول اون کتابش که گفته در زندگی زخم‌هایی هست که فلان، منظورش دندون درد بوده. یا دندون درد داشته که اینارو نوشته. به فاک میده آدمو. یعنی مثلا به نظرم خیلی بده که ده سال بعد برگردی و به خودت بگی خب از بیست و دو سالگیت چی یادت مونده؟ بعد جوابش دندون درد و تنهایی باشه. یعنی تنهاییه که مهم نیست. تنهایی تا همون سی و دو سالگی هم هست باهات. گه الکیم نخور. هرکیم دور و برت باشه، تنهایی هست باهات. ولی خب دندون درد چرا. مهمه. تنهایی چس ناله است. دندون درد اصل جنسه. دیگه نمیشه راجع بهش رفت فیسبوک چس ناله نوشت.

رفته بودم نون بگیرم. از اونجا شروع شد. خیلی هم مسخره. سوار ماشین شدم که برسم نونوایی. اول از همه بذارید اعتراض خودمو همینجا اعلام کنم که چه وضعشه آخه؟ نون خریدن کانسپتیه که اینطوری جا افتاده که دو قدم تا سر میدون، ته کوچه، وسط خیابون پیاده بری، بعد دو ساعت تو صف وایسی. نه اینکه دو ساعت سوار تاکسی شی و کلی هم پیاده بری بعد دوباره دو ساعت هم تو صف وایسی. خلاصه، همین که سوار تاکسی شدم که برسم به نونوایی دردش شروع شد یهو. یعنی همچین یهویی هم نبود که. یه هفته ای بود هی می‌گرفت ول می‌کرد، منم اصن محلش نذاشتم. کلا رابطه خوبی با درد بدن دارم. حالا هر جا باشه. کنار میایم با هم. گاهی اوقات مثل این دندونه پررو میشن استفاده می‌کنن سوء. رفتم تو صف وایسادم. اینطوریه که یه صف پنج تایی داره، بله صف پنج تایی و یه صف بیشتر از پنج تایی. چهار نفر جلوی من بودن. انقدر درد داشتم که حتی نمی‌تونستم بلک‌کیز گوش بدم. شما ببین درد چقدر بوده دیگه. نفر جلویی من نوناشو گرفت و رفت. نوبت یه نفر از صف پنج تایی بود. یه آقای پیری بود با پسرش. هر کدوم پنج تا میخواستن بگیرن. از این زرنگ بازیا. مشکلی نبود حالا. پیرمرده پنج تای خودشو گرفت و می‌خواست پنج تای پسره رو هم پشت سرش بگیره که من مثل یک شهروندی که حقوق شهروندیشو می‌دونه، بهش اعتراض کردم و گفتم شما پنج تاتو گرفتی، الان نوبت منه. گفت نه، من و پسرم با همیم آخه. گفتم چیکار کنم که با همید آخه؟ چون با همید آخه یهو بیا سی تا نون بگیر ببر دیگه. بعد اون بدون توجه به حرفای منطقی و شهروندمدارانه من، نون رو از روی این میز فلزیه برداشت. من هم خیلی آروم و بااحترام گفتم حاج آقا، نوبت منه. اعصاب منو خورد نکن لطفا. ولی حاج آقا اصرار شدیدی داشت که اعصاب منو خورد کنه و نون بعدی رو هم برداشت. من هم بدون گفتن کلمه‌ای، هر دو تا نون رو با زور و فشار از دستش گرفتم و گذاشتم جلوی خودم. یارو دوباره اومد نونارو برداره و دستشو گذاشت رو نونه. بعد من یک نگاهی بهش کردم که ظاهرا خیلی ترسناک و خشن طور بوده. پیرمرده یه غری زد و دستش رو برداشت. نمی‌دونستم بلدم از این نگاها به بقیه بکنم. بعد یه نگاهی به صف پشت سر خودم و یه نگاهی هم به صف پنج تاییا کردم و فهمیدم که تنها کسی که زورم بهش می‌رسیده، این پیرمرده و پسرش بودن. خدا رحم کرد که نفر پشتی پیرمرده جلوی من نبود و نخواست پررو بازی دربیاره. پدسگ بازو داشت اندازه لوله بخازی.

بعد برگشتنی دوباره رفتم سر خط تاکسیا. دندونم همچنان داشت بله. سوار یه پراید سفید شدم که ظاهرا توی خط نبود و همینطوری خرکی داشت مسافر سوار می‌کرد. راننده دستشو آورده بود بیرون و علامت مستقیم می‌داد. منم مستقیم می‌رفتم. سوار شدم. صندلی جلو. راننده گفت تا کجا میری؟ صداش عجیب بود. برگشتم دیدم زنه. ولی صورتش سوخته بود. نه خیلی افتضاحا. ولی سوخته بود و قیافه نرمال و سالم نداشت. مثل خودم. خواستم پیاده شم. نمیدونم چرا. یهو خایه کردم انگار. بعد گفتم الاغ، چقدر مگه موقعیت پیش میاد که تو یه روز تو صف نون دعوا کرده باشی و دندونت هم انقدر درد کنه و سوار یه تاکسیی بشی که راننده اش زنیه که صورتش سوخته است؟ موندم. زنه دو تا مسافر دیگه سوار کرد. یکی از خطیا بهش گفت: تو یه نفرو دیگه اینجا کم داشتیم. زنه گفت خواب دیدی خیره، دیر اومدی. جوابش به نظرم بی‌ربط بود. هول شده بود شاید. بعد توی مسیر زنه هی چرت و پرت می‌گفت، به خیال خودش خنده دار مثلا. منم می‌خندیدم گاهی. از چهار تا مسافر، تنها کسی که می‌خندید من بودم.بعد دیدم دستاشم سوخته است. عجیب بود. آخر خط که همه پیاده شدیم، یه خانمه که پشت من نشسته بود، یه پونصدی انداخت رو صندلی جلو و رفت.

رفتم دندون پزشک. گفت باید بکشی. همین دندونه رو که یه هفته ای دهن ما رو بله. گفتم راه دیگه ای نداره؟ گفت عصب کشی هم می‌تونی بکنی ولی احتمال موفقیتش کمه. فکر کردم یعنی چی احتمال موفقیتش کمه؟ عمل باز قلب(یا قلب باز؟) مگه می‌خواد انجام بده؟ گفتم باشه، بکش. با دو تا آمپول به هفت تا نقطه لثه و دهانم سوزن زد و گفت برو بیرون بشین. پنج دقیقه بعد کل سمت راست صورتم بی حس شده بود. فلج فلج. مثل کسخلا نشسته بودم، هی مشت می‌زدم به خودم. لبمو زخم می‌کردم با ناخن. خیلی حال داشت می‌داد به نظرم. هیچی نمی‌فهمدم از دردش اصن. بعد دیدم ای بابا، پرستاره اون جلو نشسته مارو نگاه می‌کنه. یه خنده ریزی هم میرفت که یعنی خیلی کسخلی به خدا. شایدم منظورش یه چیز دیگه بود. به هر حال. بعد پنج دقیقه رفتم تو، یه پیچی زد به دندونم، بعد با یه انبری که مطمئنا ازش تو فیلمای ترسناک واسه درآوردن دل و روده و مغز آدما استفاده می‌کنن، شروع کرد به کندن دندونم. دکتره خیلیم شوخ طبع بود پدرسوخته. گفت خدا هر چی تو قسمت دندون و دهان و لثه واست کم کاری کرده، تو بخش دماغ حسابی از خجالتت دراومده. خودشم هرهر می‌خندید. الان تو یه وضعی بودم که اگه بهش فحش مادر هم می‌دادم، نمی‌فهمید. دندونه رو کند و یه چیزی گذاشت لای دندونم و گفت گاز بزن، فشار بده. گاز استریل بود منحرفا. رفتم بیرون، دکتره به پرستاره گفت میشه چهل و پنج تومن. منم کارتو کشیدم و پرستاره پرسید: رمزتون؟ من رمزو گفتم. ولی یه طوری حرف می‌زدم انگار سه تا انگشت در نواحی مختلف کردن تو دهنم. چیزی که شنیدم اینطوری بود: هپتاد و هاهار، بیه و دوه. دوباره پرسید: ببخشید، نشنیدم. رمز؟ عوضی می‌خواست منو در این وضعیت بغرنج ببینه و هرهر به ریش بلندم بخنده. دیوونه‌خونه بود اصن. اون از دکتره، اینم از پرستارش. ولی خب بیلاخ، کور خونده. خودم دستمو دراز کردم و رمزو زدم. کارتو داد، رفتم بیرون. زنگ زدم رفیقم، گفتم: هن پیهام ههالت. کاه لیفت. گفت باشه، منم الان میام رسالت.

فرداش از خواب بیدار شدم، هیچ دردی نداشتم. خیلی خوب بود. اینکه اصن هیچ دردی نداشته باشی خیلی خوبه. حتی موقتی. نشسته بودم خیر سرم بعد مدتها کتابمو بخونم که دیدم مامان یه ساک خرید داد دستم و گفت: پنش تا بادمجون دلمه ای، پنش تا نون باگت، پنش تا بستنی جیتو میخری، میای. رفتم بیرون، خانمه باز تو خط بود. منو دید خندید. یا سعی کرد بخنده. منم خندیدم بهش. کل راهو پیاده رفتم برگشتم. دردم نداشتم. یه روز ساده و معمولی.

Advertisements

From → Uncategorized

2 دیدگاه
  1. منم یه دندون دارم که خرابه ولی هرکاری میکنن بی حس نمیشه :(

  2. مونا permalink

    پنش تا عاشقتم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: