Skip to content

Mother should I run for president Mother should I trust the government

10 ژوئن 2013

بعد از نوشتن این پست، یکی از خواننده‌ها بهم میل زد (البته میلش رو خیلی بعدتر دیدم.) و گفت که چرا سیاسی می‌نویسی و ما دوست نداریم تو وبلاگ تو حرف سیاسی بخونیم. این حرفها برای من سیاسی نیستند. حرف و اکت سیاسی تا 22 خرداد 88 بود. از آنجا به بعدش همه شد زندگی. وقتی برادرت را گرفتند، وقتی رفیقت زندان است، وقتی رابطه‌های بهترین دوستانت به خاطر همین به اصطلاح مسائل سیاسی خراب شده، دیگر چیزی به اسم حرف سیاسی باقی نمی‌ماند. همه‌اش می‌شود زندگی.

فکر می‌کنم در این چند روزه انقدر مقاله و نُت و پست تو فیسبوک و جاهای دیگه خوانده‌اید که اگر بخواهم دلیلی برای رای دادن بیاورم، همش تکراری می‌شود. دکتر تو این پست خیلی خوب گفته. اینکه رای حق مدنی ما است و ما با تحریمش انگار بخواهیم خودمان را از حق طبیعیمان محروم کنیم. اینکه همین الانش در پاکستان مردم می‌خواهند رای بدهند ولی طالبان و تهدیدهایش نمی‌گذارد. اینکه « آیا من و مایی که می‌خوایم رای بدهیم مطمئنیم رایمان شمرده می‌شود؟ نه. اما من شخصا، حق انتخابم را با شک به این‌که شاید خوانده نشود از دست نخواهم داد. آن هم در اوضاعی که جبهه‌های قدرت کشور چند دسته شده‌اند و رهبر برای خودش کاندیدای محبوب دارد  رییس جمهور دارد و سپاه دارد و.. فقط من نداشته باشم؟»

من بلد نیستم مثل دکتر خوب حرف بزنم ولی واقعیتش هم همین است. هیچ تضمینی برای مهندسی نکردن انتخابات و شمردن رای‌هایمان وجود ندارد. این بازی آنهاست و باید با قوانین خودشان بازی کنیم. اما باید بازی کنیم. نه مثل پسربچه‌هایی که ادعایشان همه جای خر و الاغ را پاره کرده ولی با مشت اول می‌کشند کنار. من می‌خواهم تا جایی که می‌توانم، بایستم. یکی می‌زنم، دو تا می‌خورم :)) ولی به همین راحتی کنار نمی‌کشم.

همه چی به این بستگی دارد که با چه دیدی به سمت پدیده انتخابات بیایی. اگر احساسی نگاه کنی و هی از بن بست اختر و ندا و سهراب بگویی، آره، رای دادن سخت می‌شود. اما همان اسیر بن بست اختر هم اگر بود، ما را به رای دادن دعوت می‌کرد. یادتان هست چطور با هر بیانیه و سخنرانی، ما را آرام می‌کرد و بهمان امید می‌داد؟ کسی که هنوز هم از آوردن اسمش در تلویزیون می‌ترسند. کسی که اسمش از دهن خیلی‌ها بزرگ‌تر است . اصلا مگر نه اینکه خودش گفته بود: «اینان می‌اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه‌ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده‌اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند، می‌دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع‌گریز و پناه بردن به رویکردهای کم‌عمق و گول‌زننده است .» مگر نه اینکه همان ندا و سهراب برای رایشان اعتراض کردند و کشته شدند؟ مگر نیامده بودند که رایشان را پس بگیرند؟

این وسط هم ایده های مختلفی مطرح می‌شود. یکی از آنها این بود که توی برگه رایمان اسم میرحسین را بنویسیم که به نظرم واقعا کار پوچ و مسخره‌ای است. کسانی که با نحوه شمارش و گزارش کردن آرا آشنایی داشته باشند، حتما مسخرگی چنین ایده‌ای را خواهند فهمید. آنهایی که رای ها را می‌شمرند، همین آدم های عادی دور و بر خودمان هستند که از آموزش پرورش و آدم‌های امین و شناخته‌شده شورای محلات و چنین جاهایی جمع شده‌اند و آرای باطله را چه اسم میرحسین رویشان  باشد چه برگ سفید باشد، یک جا جمع می‌کنند و کس دیگری هم آنها را نمی‌بیند. ما می‌خواهیم رای بدهیم چون آینده کشور برایمان مهم است. چون قرار است هشت سال دیگر اینجا زندگی کنیم. اصلا هشت سال هم نه، بگو دو سال، بگو دو ماه. می‌خواهیم رای بدهیم چون یک برگ رای تمام سهممان از دموکراسی است. می‌خواهیم رای بدهیم تا به آنهایی که در همین چهار سال رهبرانمان را حصر کردند و تهمت و افترا زدند، ثابت کنیم که ما از جنس شما نیستیم و بیخودی اعتراض نمی‌کنیم. ثابت کنیم که اگر فرصت و موقعیت تغییر داشته باشیم، از آن استفاده خواهیم کرد. مردم یک بار سال 84 با انتخابات قهر کردند و نتیجه اش شد هشت سال ریاست جمهوری کسی که همه مان با نفرت از او یاد می‌کنیم و کسی که جز خرابی چیزی برای ما و کشورمان به بار نیاورد. من از آن آدمهایی نیستم که هی «کشورم، کشورم» بکنم و منشور کوروش را بکنم توی چشم دیگران. ولی من هم همینجا زندگی می‌کنم و قیمت گوشت و مرغ را می‌بینم. تعطیلی روزنامه ها و زندان رفتن دوستانم را می‌بینم. ناامید شدن هر روزه خودم را از این وضع می‌بینم. از این وضعیت بدم می‌آید و می‌خواهم تمام تلاشم را بکنم تا از این شرایط خلاص شوم. تا احمدی‌نژاد دیگری سری کار نیاید.

آخر هم اینکه من هم مثل نسترن و امیر آزاد و خیلی های دیگری که این روزها می‌نویسند، رای می‌دهم چون نمی‌خواهم بگذارم کار برای متقلب‌ها آسان شود.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم.

Advertisements

From → Uncategorized

2 دیدگاه
  1. رای دادن حقه،ولی نمیدونم اسم کجای اینو میذارید رای گیری

  2. مانا permalink

    یک پژوهش جامع در موسسه بروکینگز پس از بررسی ١٧١ مورد تحریم انتخابات به این نتیجه رسیده سیاست تحریم تقریبا در تمام موارد شکست خورده است و جناح حاکم از فرصت پیش امده به نفع خود بهره برداری کرده و احزاب مخالف بیشتر به حاشیه رفته اند.
    حالا هی تحریم کنین,بهونه بیارین که شمرده نمیشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: