Skip to content

Written in graffiti on a bridge in a park ‹Do you ever get the feeling that you’re missing the mark?› \It’s so cold, it’s so cold \Written up in marker on a factory sign ‹I struggle with the feeling that my life isn’t mine› \It’s so cold, it’s so cold

27 مارس 2013

– چه طرف شما، چه فامیلای طرف بابا. اگه روزی باهاشون قطع رابطه کنیم، من برام اصلا مهم نیست.
– ولی نباید قطع رابطه کرد.
– گفتم اگه روزی قطع رابطه کردیم. هیچ تاثیری نداره. هیچی عوض نمیشه.
– خب معلومه. نباید هم عوض شه. اما…
– نه، یعنی واسه من هیچی عوض نمیشه. فرقی نداره.

***

باید یک تکه کاغذ بردارم و رویش بنویسم: از من بکشید بیرون. بچسبانمش روی پیشانیم و همیشه بگذارم آنجا بماند. این جمله به زبان بی‌زبانی می‌گوید که به من امیدوار نباشید و از من انتظار نداشته باشید. من آن چیزی که به نظر می‌رسد نیستم. توی ماشین نشسته‌ایم و مامان پشت فرمان. صحبت می‌کند. نصیحت نمی‌کند. داد نمی‌زند. از لطمه خوردن می‌گوید و از روابط تمام شده. از دوستیهای کوتاه و از خداحافظی‌های اجباری. من ساکت هستم. مثل همیشه. می‌گوید یادت هست پارسال همین موقع ها حالت چی بود. یادت هست چه داغون بودی. اون شب رو یادت هست که اومدی تو اتاق من و همینطور گریه کردی و نمیدونستی چیکار کنی. یادت هست من بهت چی گفتم. گفتم: آره، یادمه چی گفتی. گفتی به من مربوط نیست. گفتی باید خودم تصمیم بگیرم. سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: آره، آفرین. دقیقا. از اینجا به بعدش هم همینه. حواست بیشتر باشه. می‌گویم چشم.

چند روز آخر اسفند عن‌ترین روزهای سال هستند. اصلا یک کاری کنیم این چند روز را کلا از تقویم حذف کنند. ماشین نداشته باشی، کلی وسایل شوینده و آجیل بدون پسته و کوفت و زهرمار بخری و کشان کشان برسانی خانه و پای مادرت شکسته باشد و خواهر هم برای کنکور بخواند و تو دست تنها باشی. کارهای دانشگاه و مجله و سایت هم که مثل همیشه هستند. بیشتر هم شده‌اند. تنها چیزی که در این موقعیت نیاز داری این است که لوله شوفاژ بترکد و کل خانه را آب بردارد. همه تمیزکاری ها از اول. دوباره. حتی این بار با شدت بیشتری چون آب زرد گند کل فرش و مبل ها را به لجن کشانده است. اما اینها را ول کن. سفره هفت سین پهن کن. نگاهت به لحظه سال تحویل باشد. دلت به عید خوش باشد. غم و غصه را بگذار کنار. چرا خوشحال نیستی تو هیچ‌وقت؟

ماهایی که همیشه یک نفرمان نیست و همیشه یک جای خالی داریم و سر میزهایمان یک بشقاب اضافی است، هیچ وقت ِ هیچ وقت ِ هیچ وقت لحظه سال تحویل نمی‌توانیم خوشحال باشیم. حالا شما هی بگو. نمی‌شود آقا، نمی‌شود. سه چهار سال اول را که لحظه سال تحویل بالای قبر بودیم و عن‌ترین مواقع سال بودند و همیشه یادآوری آن لحظه‌ها برای تلخ کردنم کافی بود و هست. سال که تحویل شد، مامان و مریم را نگاه کردم و نگاه مامان به عکس بابا را دیدم و همین برای ویران کردنم کافی بود. ولی گریه نکردم. مسخره بازی در آوردم. که بخندیم. من همان دلقک توی جمعهای فامیلی و دوستانه هستم که مسخره بازی در می‌آورد و می‌خواهد همه را به خنده بیندازد. من دلقک هستم. عقاید خاصی هم ندارم.

من همان آدم بی‌ملاحظه و بی‌شعوری هستم که توی تاکسی صدای گرومب گرومب بلند از هدفونش می‌آید و وقتی هم که بهش زنگ می‌زنند، بلند بلند حرف می‌زند و اصلا به حقوق دیگر شهروندان روشن‌فکر باملاحظه احترام نمی‌گذارد. من همان آدم خجالتی مزخرف هستم که توی عروسی‌ها و جشن تولدها و موقع رقص و پایکوبی‌ها می‌نشیند یک گوشه و خودش را چس می‌کند. من سخت هستم. این آخری را مامان گفته بود. بعد اینکه بهش گفتم من خودمو برا تو و هیچ کس دیگه‌ای توضیح نمی‌دم و باید خودتون کشفم کنید و من آدم حرف زدن‌های الکی و از رو باد هوا نیستم و اینکه اونور همه بهم گیر میدن که چرا هیچ جا نمیای، چرا حرف نمیزنی، چرا همش تو خونه ای و اینور شما هی میگی چرا انقدر رفیق بازی و چرا همش بیرونی ومن الاغ این وسط موندم و نمیدونم به طور دقیق باید چه گهی بخورم.

برداشته با اسم مستعار و عکس جعلی وبلاگ زده، توییتر زده، دوستان توییتری من را فالو کرده که یک وقت روند مکالمات از دستش نرود. کافه‌ای که صاحبش رفیق من بود و من اصلا آنجا را معرفی کردم و کلی رفتیم توش زهر و کوفت خوردیم، کلا تصاحب کرده و بعد اینکه همه چی تمام شد (تمام کردم) رفته آنجا و ننه من غریبم بازی درآورده و طوری شده که الان صاحب کافه از من متنفر شده و آنجا خانه امیدم تو کل تهران ِ خراب شده بود و الان ذره‌ای رغبت نمیکنم که آنجا بروم و مگر مرض دارم بروم جایی که صاحبش از من خوشش نمی‌آید و من را مقصر تمام ناکامی‌ها و حال بد دوست تازه‌اش می‌داند (فارغ از اینکه واقعا مقصر هستم یا نه) و یک طرف داستان را شنیده و مگر من کس‌مغز خر هستم که بروم التماس کنم که حرفای من رو هم بشنو و طرف خودم را هم بگویم که تهش چی؟ که تهش بذار من توی کافه‌ات بمانم و خانه امیدم خراب نشود. به درک. خراب شود. تهش این است که دیگر نمی‌روم. باشد. نمی‌روم. حالا برای من هم مهم نیست که رفته کیا رو فالو کرده و عکس‌هایی که در فیسبوک می‌گذارد من هم می‌توانم ببینم و با کی و کی خوابیده و کجا رفته و چیکار کرده ولی بعد همه اینها، مسخرگیش اینجاست که به من پی ام می‌زند و می‌گوید: یادت باشه همه چی و همه کسمو گرفتی و تنها دوستمو گرفتی و فلان! من قضیه را اشتباه فهمیدم یا واقعا همینقدر خنده دار است؟! اینجا را می‌خواند به درک! چقدر باید ملاحظه خودم و دیگران و دیگران ِدیگران را بکنم؟

پدر و مادر رفیقم رفتند مسافرت و خانه‌شان خالی شده بود. اگرچه باقی بچه‌ها کل هفته را آنجا اطراق کردند، من فقط دو شب رفتم آنجا و شر و ور گفتیم و خندیدیم و بازی کردیم و خوردیم. شب دوم بود که سه تایشان مست کرده بودند و افتاده بودند یک گوشه و دو تای دیگه هم فیفا بازی می‌کردند. من روی مبل ولو شده بودم و سیگار می‌کشیدم. به این فکر کردم که ما و امثال ما احتمالا بدترین و بدشانسترین‌های این نسل هستیم. چون نه ذوب در اسلام و ولایتیم و به هیچ جا وصل نیستیم و نه بابای پولدار داریم. هیچ کداممان درسمان را به سطح بالا نخواهیم رساند و شغلمان هم نمی‌تواند ما را به آینده امیدوار کند. دوست دختری نداریم و همانهایی که داشتیم، شکستهایی مفتضحانه بودند که بهتر است اصلا سراغشان نرویم. کلا لوزر هستیم. به اینها فکر میکردم که آلارم گوشیم  روشن شد. دهصبح شده بود. نخوابیده بودیم اصلا.

***

– خوش به حالت.
– چرا؟
– کتاب میخونی.
– اینم واسه لکچر دانشگاست. منم حوصله ندارم.
– از حوصله بدم میاد.
– از حوصله بدم میاد. از کار، عید، مجله، سایت، دانشگاه بدم میاد.
– از بارون
– اوهوم. از بارون، آیینه، کافه، خیابون، کارای عقب مونده، از حوصله.

Advertisements

From → Uncategorized

2 دیدگاه
  1. علاقه به کشف شدن
    همیشه فکر می کردم گه بزرگی هستم که با دو تا سیفون هم پایین نمیرم
    رفیقم امروز به خونه من آمده و وقتی از خواهرهام براش تعریف می کنم و از موفقیت های آنها ، برمی گرده به من میگه : پس کس خل و بی هنر خونه تویی ؟!!!
    عین گاو نگاهش می کنم ، ازم می پرسه چیه ناراحت شدی ؟
    می گم آره ، اما حقیقت بود . حقیقتش گزنده بود.
    کشف شدم . به همین سادگی . آره گه بودم اما یک گهی که صد تا ماشین از روش رد شده بود و پخش خیابون بود .

  2. خوش بحالت بابا آلارم گوشی رو ده!!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: