Skip to content

If I could have my wasted days back, would I use them to get back on track?

20 سپتامبر 2012

آقایی که پشت سرم است، هی از گرما و نبود کولر می گوید. ایستگاه بعدی که قطار می ایستد، مرد و زن جوانی سوار می شوند. زن از مرد قدبلندتر و درشت تر است. مرد من را که می بیند آن گوشه ایستاده ام، بهم اشاره می کند که بروم کنار که خودش و خانمش آنجا بایستند. که خانمش آن گوشه بایستد و خودش هم رویش خیمه بزند که یک وقت کسی پایی دستی چیزیش به خانمش نخورد. از جایم تکان نمی خورم. هدفون هایم خراب شده اند و اعصابم خورد است. حوصله این لاشی بازی ها را ندارم. مرده از آنهایی است که اندازه خایه هم جربزه ندارند و می خواهند چنین جاهایی ، خودشان و جذبه شان را با زورگویی سر دیگران نشان دهند. باز بهم می گوید : بیا کنار. باز هم سر جایم می ایستم و بهش خیره می شوم. در آن لحظه خیلی حالت لج درآر و اعصاب خورد کنی داشتم. همینطور ایستاده ام و جایم را به او و خانم چاقش نمی دهم. به این فکر می کنم که وقتی با هم سکس می کنند، زنه می تواند مرد را له کند دور خودش. حس خوبی باید باشد. با خشم نگاهم می کند و می گوید : چه پرروییه ها. یا یه چیزی تو همین مایه ها. بعد هم سمت من خیز بر می دارد که حتما مشتی، لگدی نثارم کند. برای لحظات کوتاهی، حس رستگاری داشتم. اینکه بدانی در چند لحظه (صدم ثانیه) آینده مشت می خوری، حس خوبی است. منتظر بودم. با خیال راحت. واقعا یک مشت جانانه می توانست حالم را جا بیاورد. دلم برائی یک دعوای حسابی تنگ شده بود. خانمش اما دستش را می گیرد و می گوید : اشکال نداره. بریم. بعد هم به واگن بغلی می روند.

مترو سهمگین است. واقعا ترسناک است. وقتی که هدفون نداشه باشی، ترسناک تر هم می شود. آن همه آدم، با پچ پچ های مختلف با نگاه های ترسناکی که دارند. فامیلمان می گوید که پنیک اتک است. فامیلمان اندازه پهن هم چیز نمی فهمد و نمی داند ولی می گوید که اینها علائم پنیک اتک است. نمی دانم. ولی ماندن در مترو برایم سخت شده است. هر کسی برای ما آدم شده است. همه نسخه می پیچند. روزگاری است که هر جا بروی، جای بدی است.

از من خستگی مانده است. یک حجم بزرگ خستگی و استیصال. از این همه درجا زدن خسته شده ام. حجم بزرگ خستگیم را مچاله می کنم و میندازم روی بالش. هر شب. هر روز. هی آدم دور و بر خودم جمع می کنم که مثلا فکر کنم دوستان زیادی دارم. الکی دور و بر خودم را شلوغ می کنم. الکی خودم را خسته می کنم.

وقت هایی در زندگی هست که انگار در خلسه به سر می بری. فکر می کنی آدم محبوبی هستی، همه دور و برت هستند. دلت به صد تا پیام تبریکی که آدم های مختلف روی فیسبوک برای تولدت می نویسند، خوش می شود. فکر می کنی آدم حسابی هستی. می خندی. الکی. با آدم هایی رفت و آمد می کنی که اصلا نمیشناسیشان. بعد یک روز که از خواب بلند می شوی، یا یک روز که در حال خواندن کتاب هستی یا حتی شاید در حال ریدن هستی، از خودت می پرسی : اینا کین؟! با من چیکار دارن؟! بعد از خلسه در می آیی. دیگر الکی نمی خندی. دیگر اصلا نمی خندی. می رود تا دفعه بعدی که دوباره با یک عده آدم دیگر خر شوی. دوباره همه چیزت الکی می شود.

پ . ن : طبق اخبار رسیده از جاهای مختلف، هفته بعد قراره که تو ایران اینترنت ملی واقعا اجرا شه. در صورت واقعی بودن چنین چیزی، ما به جای اینترنت، اینترانت خواهیم داشت. در صورت چنین تعویضی باید بگویم که این پست، احتمالا آخرین پست این وبلاگ خواهد بود. چون عملا دسترسی نخواهم داشت به هیچ جا. مگر اینکه نظام عوض شه و همه چی خوب شه یا مثلا من مهاجرت کنم و برم یه ور دیگه این قبرستون. که فکر نکنم هیچ کدومشون اتفاق بیفته.  امیدوارم که ملی نشه این خراب شده.

Advertisements

From → Uncategorized

19 دیدگاه
  1. ضعيفه اى از اندرونئ permalink

    من برم فيس کوفتمو دى اکتيو کنم.
    راست ميگئ. حداقل روند دوباره خر شدن کمئ به تعوىق مىفته

  2. شادی permalink

    سلام
    یه روز می خواستم وارد ساختمون خونمون بشم ، دو طرف در ورودی چند تا پسرنوجوان ایستاده بودن، من که هنوز تو حال و هوای ایران بودم، بدون اینکه نگاهشون کنم و کمی با وحشت اومدم از بینشون رد بشم که بهم سلام کردن و در را برام بازکردن، برام خیلی عجیب بود، تقریبا مطمئن بودم، همیچین اتفاقی تو ایران نمی شد بیفته !
    تو سفر اخیرم به اونجا هم می دیدم طرف از آسانسور میره بیرون در رو ول می کنه تو صورت پشت سری، در حالی که دختر من ،امکان نداره کسی پشت سرش باشه ودر رو براش باز نگه نداره (این رو از جامعه یادگرفته نه از من )
    حالا ربطش چی بود؟:) آها ، والا منم که شش ساله اونجا نیستم، یه سری مساله هنوز تو روح و روانمه و راحتم نمی گذاره
    نفهمیدم بازم بی ربط بود انگار :)

  3. ضعيفه اى از اندرونئ permalink

    ديشب يه خواب احمقانه ديدم که نميدونم چرا تو توش بودى.
    خواب ديدم کاملا لختئ, کچل هم که هستئ, بعد انگار که فرا زمينئ بوده باشئ هرکس رو که ميبينئ مئ جهئ. به اندازه ى هالک ميپرى.
    زانوهات هم به طرف عقب تا ميخوره به جاى جلو.

  4. منم دوست دارم تبریکای تو فیس بوکو!

  5. ضعيفه اى از اندرونئ permalink

    پرشين بلاگ بئ شرف وبلاگمو پاک کرد.
    رفتم بلاگفا ببينم اين چيکار ميکنه.

    • ای دهن سرویسا!! :((
      خب دیوانه اونجا نزن دیگه، اونم حذف میشه دوباره. برو بلاگر یا وردپرس.

      • ضعيفه اى از اندرونئ permalink

        ميخوام همشونو از رو ببرم! :دى

      • ضعيفه اى از اندرونئ permalink

        ولئ راست ميگئ! برم وردپرس!
        قلبم ضعيفه . يه بار ديگه نوشته هام پاک شه سکته ميکنم.

      • پاشو پاشو بیا وردپرس.

  6. ضعيفه اى از اندرونئ permalink

    zaeefe.blogfa.com

  7. یک حجم بزرگ از جواب های ذهن آماده و سرشار
    انسان رو
    له میکنه

  8. ضعيفه اى از اندرونئ permalink

    اومدم!!!

  9. ضعيفه اى از اندرونئ permalink

    تو وبلاگم همه چی از سمت چپههههههه :(((((( نمی خواام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: