Skip to content

This degeneration, mental masturbation, think I’ll leave it all behind. Save this bleeding heart of mine.

31 اوت 2012

می خواهم از مرگ حرف بزنم. می خواهم از مرگ خودم حرف بزنم. من مطمئن هستم که در سن پنجاه سالگی می میرم. این اطمینانم به این خاطر است که خودم خودم را می کشم. البته اگر تا قبلش با تصادف و سرطان و زلزله و سوسک شدن روی دیوار نمیرم. حالا شاید پنجاه سالگی هم نه. چون پنجاه خیلی عدد رندی است و مسخره است که بگویند وقتی پنجاه بود خودکشی کرد. اگر مثلا خوش شانس باشم و در اواخر عمرم دختر خوشگلی در زندگیم باشد که من را به همه چی امیدوار کند و هی ازم تعریف کند و هی بگوید که از من بهتر تو دنیا نیست، شاید تا پنجاه و پنج هم رفتم. اما اجازه نخواهم داد که به شصت برسم. اصلا شصت شروع همه بدبختی ها و پیری هاست. از شصت به بالاست که به شما می گویند پیرمرد یا پیرزن. اصلا همین سریال های خارجی را ببینید. خیلی ها هنوز در پنجاه سالگی جذاب هستند و هات به نظر می رسند. مثل ریچارد، دوست پسر مونیکا تو فرندز.

خودم هم نمی دانم چرا انقدر کس شعر می گویم. در هر صورت. خواستم بگویم که مطمئن باشید من اگر تا قبل پنجاه سقط نشدم، بعد پنجاه سقط می شوم. به دست خودم. روز قبلش هم می آیم همین جا می گویم که می خواهم خودکشی کنم و به گور همه کسم خندیده ام اگر روزی اینجا را پاک کنم. اصلا فحش مادر برای خودم می گذارم. شما هم برایم فحش خواهر بگذارید که اینجا را پاک نکنم. تاثیرش بیشتر است. اصلا هم تخمم نیست که کسی مرا اینجا پیدا کند و بشناسد. به درک. شاید روزی دیگر ننویسم اما هیچ وقت اینجا را پاک نخواهم کرد. روز قبل از خودکشیم می آیم اینجا و برایتان مینویسم که قرار است فردا خودکشی کنم. بعد هم نه از این لوس بازی های ترحم جمع کن. (ترحم جمع کن اصلا کلمه است؟!) رگ دست زدن که خیلی سوسولی و مسخره است. به طرز مردافکنی خودکشی خواهم کرد. با قرص برنج یا پرش از ارتفاع خیلی بلند که همیشه آرزویش را داشتم و همیشه یکی از بدترین کابوس هایم از دوران بچگی، این بوده که دست و پاهایم را به صندلی بسته اند و مرا از بالای ساختمان پرت می کنند. گرچه خیلی ترسناک است ولی خب هیجان انگیز هم هست. اصلا شاید تا آن موقع روش های هیجان انگیزتر و جالب تری هم اختراع شده باشد. بعد مثلا آن روز فرناز یا خراباتی می آیند اینجا و کامنت می گذارند و رسما توقع دارم که فرناز بنویسد : موفق باشی! هیچ چیز دیگری هم ازش قبول نمیکنم. (فرناز گوش بده ها) روز قبل از خودکشی می روم کافه محبوبم و آخرین عکس های یادگاری را با دوستانم می گیرم. سکسی ترین لباس هایم را میپوشم. آخرین قهوه و غذای محبوبم را می خورم و سعی می کنم که حتما کت و شلوار با کراوات زرشکی بپوشم. مطمئنا آن موقع هم کچل هستم. آخرین لحظه های زندگیم، عکس ها را آویزان می کنم و بهشان خیره می شوم. سعی می کنم چند خط آخر «یک روز خوش برای موزماهی» امام سلینجر را بخوانم و  بعد هم خلاص. تنها چیزی که در آخرین لحظه ها ممکن است کمی تصمیمم را به عقب بیندازد، دختری با موهای کوتاه قرمز است. از دخترهای موکوتاه مست می شوم و هیچ وقت سیر نمی شوم.

یاد مامان و اعضای خانواده میفتم که احتمالا بعد از مرگ من ناراحت هستند ولی خب به تخمم. چون من بارها در لفافه و خارج لفافه و خیلی رسمی بهشان گفتم که من همیشه خودکشی را به عنوان یک آپشن در نظر دارم و کسی که می خواهد خودکشی کند، زندگی خودش هم برایش مهم نیست. چه برسد به زندگی آدمهای اطرافیانش بعد از خودکشی. اصلا خودکشی یک تمسخر بزرگ است. انگار به همه چیز و همه کس می گویی : خوارتونو گاییدم. یک چیزی تو این مایه ها. یا مثلا ریدم به قبر تک تکتون. یا مثلا یک «به تخمم» خیلی بزرگ و عمیق پشت آن نهفته است. من مطمئن هستم که وقتی پنجاه و پنج سالم شد، روزی از روزهای زمستان عزیز و دوست داشتنیم خودکشی خواهم کرد.

پ . ن : فرناز تو پست قبلی یه کامنت گذاشت که به طرز عجیبی من رو به گا داد. همین الان برید بخونیدش، مدیونید به خدا اگه بعد خوندن کامنت به گا نرید!

Advertisements

From → Uncategorized

16 دیدگاه
  1. kharabatii permalink

    دّدّم وای ددم وای !!!
    مومو جانم قبول نیست از رو دست ما ها نوشتی !
    چند روز پیش داشتم با دوستی صحبت می کردم که اگر تا به پنچاه رسیدیم و زندگیمون درست و درمون نبود و احیانا حس کردیم که سربار دیگری میشیم خودکشی کنیم ( می خواستم اصلا یه پست راجع بهش بنویسم )
    از آنجایی که احساس می کنم تو هم باید حول و حوش سی سال داشته باشی ، پس می تونیم قرار بذاریم که با هم اینکار رو بکنیم !
    در ضمن من به خوار مادر کسی هیچ وقت کار ندارم . تو مرامِ ما عمو ، همیشه از قمبل خودمون مایه میذاریم . پس شما هم حواست باشه .
    در ضمن به تخمم رو خوب آمدی ، اصلا کلا من خودم به شخصه باید یاد بگیرم که همینطوری زندگی کنم.
    راستی خواستی خودکشی کنی بگو تا روشهای هیچان انگیزتری بهت پبشنهاد کنم.
    کامنت هم برات میذارم بعدش مرگبار …
    طوری که هرکس خوند فک کنه من رفتم خودکشی ، از بس که سوزناک بنویسم دربارت.

  2. فرناز permalink

    عصر که پستت رو خوندم به خودکشی فکر کردم. این چیزیه که هرروز بهش فکر میکنم. به دلایل ش و روشهاش و عواقب ش(که البته گریبان خانواده م رو میگیره و نه خودم!)
    اون موقع نشد که حرفهامو که خیلی هم زیاد بودند، برات بنویسم
    الان هم نمیشه
    چون الان قلبم پر از شادیه. یه شادی غیر منتظره
    شب که بیرون بودم، کسی رو که ماههاست بی تاب دیدنش ام به طور ناگهانی، یه جایی و یه وقتی که اصلا انتظارشو نداشتم دیدم
    فکر کنم تا چند روز فکر خودکشی که سهله، هیچ فکردیگه ای مجال راه یافتن به ذهن من رو پیدا کنه
    به یکی باید میگفتم که چقدر خوشحالم و کی بهتر ازتو؟
    ولی لطفا مسخره ام نکن که فقط برای چنددقیقه دیدنش اینجوری دیوونه و خارج از کنترل شده م
    فقط چند دقیقه از دور دیدنش…
    اره. هنوز چنین موجوداتی پیدا می شن

    • فرناز permalink

      دارم فکر میکنم که شاید کامنت قبلی م با شؤونات وبلاگ ت نمیخونه
      یه جورایی حال به هم زن باشه شاید.

      آره، … من گفته بوم که باید ازوابستگی فرار کرد ولی درعین حال تاکید کرده بودم که «بعد از اینکه تونستم اون شخص رو فراموش کنم … به دام هیچ رابطه ای نمی افتم.» اما کووووووووو تا اون موقع؟ واقعا باید سالها بگذره تا فراموشش کنم. اون موقع هم دیگه به خودی خود دچار مرض سن بالا بودگی شده م و اصلا توانایی م رو در دوست داشتن از دست دادم
      آخه فکر می کنم که تا یه سنی میشه عاشق شد. عاشق به همون معنی وابستگی مشتاقانه و درعین حال دردناک. از یه سنی که بگذره دیگه کار تمومه. بخوای هم نمی تونی عاشق بشی.

      من هم فکر میکنم که پیری یه جورایی ترحم انگیزه. توی خیابون مدام مچ خودم رو می گیرم درحالیکه دارم الکی به پیرمردا و پیرزنا لبخند می زنم. به خودم میگم خره. مگه اینا عقب افتاده ان که الکی بهشون لبخند می زنی؟ و انتظار داری که خرکیف بشن
      ازتصور اینکه منم پیر بشم، باموهای کم پشت سفید، با پوست چروک خورده، با عصلات فروریخته وتغییر شکل داده ، با چشم های کم فروغ، … وحشت میکنم. به خونه که برمیگردم کلی مواد غذایی سالم و مفید که با پیری مبارزه میکنند میخورند. ولی حتی همه ی آنتی اکسیدانهای همه ی میوه ها هم نمیتونن جلوی رسیدن ناگزیر پیری رو بگیرن
      پس با ایده ی تو در باره ی اینکه به یه سنی که رسیدیم خودمون با آگاهی و آرامش طبق روش دلخواه خودمون مرگ خودخواسته رو انتخاب کنیم
      چرا که نه؟ بالای شصت دیگه توانی برای خلاقیت و افرینش نمونده. پس ادامه ی زندگی برای چی؟

      باهمه ی این حرفها امشب خیلی خوشحالم و تاصبح می تونم بشینم اینجا و بنویسم

    • مگه میشه بهش فکر نکرد اصلا؟!
      چرا مسخرت کنم روانی؟! خیلی هم خوب! ولی خب از طرفی کمی هم غمگینه :(

  3. چرا با کراوات زرشکی؟اینقدر رسمی؟…من خودکشی با پیژامه ی گلگلی و تاپ نارنجی نخیه رو ترجیح میدم.

    • اتفاقا من نمیخوام مثل روزای عادیم باشه. میخوام تا آخرین دقایق یادم باشه که امروز با بقیه روزا فرق داشت.

  4. parykateb permalink

    دوس ندارم خودکشیو! بنظرمن گزینه ی خوبی نیس بچه جان! به هزارو دو دلیل که هزارو یکیشو نمیگم!

    • خب همون اولیشم که نگفتی!!
      به نظر من خیلی به خودکشی ظلم شده. همیشه باید به عنوان یک آپشن در نظرگرفته شه.

  5. در رابطه با خودکشى به نظرم 34 سالگى بهتره. اوج سکسى بودن مرد اون موقست. اىنجورى کون ملت مى سوزه.

    راستى در رابطه با موى کوتاه موافقم. دختر مو کوتاه مىبىنم بدجور تحرىک مىشم.

    • دخترایی که موهاشونو کوتاه می کنن، خیلی خرن.

      • خر از نظر من ىعنى خوشگل نمى دونم منظور تو چى بوده.
        ببىن موهارو کوتاه مىکنى با ىه سشوار مشتى و ىکم تافت مىشى عىن سوفىا لورن. خىلى شىک, سکسى و کلاسىک

      • من هم منظورم همین بود!
        این کامنتت رو فکر کنم از روی گوشی جواب دادی و با کیبورد GO!! چون هیچ کدوم از ی هایی که زدی نقطه نداره!!! :D

  6. اره همونه. به گا مىده ادمو. هر غلطى مىخواى بکنى مىگه اپدىت من. س سه نقطه نداره ىا من نمىبىنمش. شکلکاش خوشگله.

    • ببین روی حرف ی نگه دار، بعد یه دونه ی نقطه دار عربی طوری میاد. اونو بزنی، درست میشه. فقط برای هر کلمه ای که وسطش ی داره، باید اینکارو بکنی.

  7. هارون permalink

    فوق العاده ای پسر اصن خود خودمی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: