Skip to content

Leave No Trace

23 اوت 2012

ساعت شش و نیم صبح است. هنوز نخوابیده ام. از یازده و ربع دیشب که پریدم روی تخت و سعی کردم بخوابم تا همین الان چشمانم روی هم نیامده است. البته این یک اصطلاح است و هم من و هم شما میدانیم که نمیشود که در چند ساعت، چشم رو چشم نیاید. در هر صورت. خوابم نمی آید و مثل یک تکه چوب روی تخت افتاده ام. نه غلتی به چپ، نه فکری در سر، نه دستی به فلان… هیچ و هیچ.

ساعت نه صبح است. هنوز نخوابیده ام و باید کم کم برای قرار ساعت یازدهم آماده شوم. قرارم با دو تا آدم سرخوش است. یکیشان از قدیم الایام دوستم بود و آن یکی هم دوست پسرش است. از دوست پسرهای دوست های مونثم و از دوست دخترهای دوست های مذکرم بدم می آید. وقتی که دوستم و دوست پسرش را میبینم، حس خوبی در دلم دارم. دوستم از قبل زیباتر شده و ابروهایش را برداشته و موهایش را رنگ کرده است. عطر خیلی خوبی دارد و هی جلوی دوست پسر جدیدش، خودش را به من میمالد و هی دستم را میگیرد. احتمالا میخواهد به پسر جدید قوانین را نشان دهد و بگوید که اینجا من شاه هستم. من هم همراهیش میکنم چون بالاخره او دوست من بوده نه دوست پسرش و خواسته های او برایم مهمترند و دلیل بعدی هم اینکه او دختر است. وقتی که قرار تمام میشود و همه خوش و خرم میرویم خانه هایمان، دوستم اس ام اس میزند که دوست پسرش را دوست داشتم یا نه و من با خودم میگویم که چه دخلی به من دارد؟! چرا من باید دوستش داشته باشم؟! برایش جواب میدهم که آره. خوب بود. در دلم میگویم که دهن جفتتان سرویس.

ساعت سه بعد از ظهر است. توی جیبم کلا پانزده هزار تومان دارم. پول نهارم است. آخرین قطره های کارت اعتباریم. نهار را بی خیال میشوم وبا یازده تومان آن اندیشه پویا و تجربه میخرم و بقیه را هم پول تاکسی میدهم و بعد از چند کورس تاکسی سوار شدن، جنازه ام را به خانه میرسانم.

ساعت پنج بعد از ظهر است. مثل خر کار میکنم. ترجمه میکنم، برای مجله مینویسم و وسطش هم کتاب میخوانم. اصلا حواسم نیست. اصلا حواسم به خودم نیست. در چند روز گذشته، چند اتفاق ناراحت کننده و بد برایم افتاد (که به یکیشان در پست قبل اشاره کردم.) و من عین خیالم نیست. همیشه همینطور بوده ام. سرم را با چیزهایی گرم میکردم که حواسم به اصل ماجرا نباشد. اصلا حواسم به خودم نیست. ریشم بسیار بلند شده و عینکم از چند جا شکسته است. عینک، چند هفته ای است که این شکلی شده و باید زودتر فکری به حالش بکنم چون هی شیشه هایش میفتند و خوب جا نمیروند. به این فکر میکنم که حتی چند وقتی است که «پورن» هم ندیده ام و یکدفعه ای هوس کردم! ( و همین جا هم باید اشاره کنم که پورن دیدن آدم های بالای بیست و چهار سال واقعا غمگین است.) اما پورن هم نمیبینم. دوباره کار میکنم و سرم را که بلند میکنم، میبینم ساعت شده یازده نصفه شب و همه خوابند و من انگار دسته خر هستم که برای شام دعوت نشدم. البته شاید هم صدایم کردند و متوجه نشدم و خودشان شامشان را خورده اند. از این اتفاق ها زیاد میفتد.

شام میخورم و سیگاری روشن میکنم. سیگار را کشیده و نکشیده میندازم دور چون دوباره قلبم به تته پته میفتد و رسما به من میگوید گه نخور. میروم که دراز بکشم. ساعت یادم نیست چند است.

ساعت پنج صبح است. باز هم نخوابیده ام و این یعنی که دقیقا شصت ساعت است که من به زور قهوه و سیب بیدار هستم. به ابروهای برداشته شده و بوی خوب دوستم فکر میکنم. کامپیوترم را روشن میکنم که پورن ببینم.

Advertisements

From → Uncategorized

6 دیدگاه
  1. رفیق
    از دیدن پورن نگران نباش … همه جای دنیا داستان همینه ! فکر کردی برای چی هنوز که هنوزه جزو ده صنعت پردرآمد دنیاست ؟!
    از اینکه نوشتی پانزده هزار تومان پول نهارت بوده ، کف کردم ! مگه یه ناهار نرمال تو ایران الان خرجش چقدر شده ، آقا اصلا کلا از چرتکه ای که انداخته بودی کف کردم …. دیوانه شدم به جان خودم از نوشته ات .
    مگه اونجا الان تورم چه کار کرده که اینقدر یه وعده غذا گرون شده ؟ بعد هم مگه روز چقدر درمیاری که اینقدر خروجی پول داری ؟
    .
    .
    .
    میگم راستی میبینی جنس زن چقدر خرابه ! رفیق جدیدش رو میاره به تو نشون میده و بعد تازه ازت سوالم میکنه ؟
    من اگر بودم که حسابی قاطی می کردم . شاید یه متلکی هم بارش می کردم ، نمیدونم .
    امیدوارم اوضاعت روبراه بشه . اینجور مواقع که کلافه هستی یه دوش آب ولرم خیلی کمک میکنه .
    برو زیر آب و بعد حتما با ژل دوش خودتو بشور. بجان خودم جواب میده . یعنی حداقل برای من که جواب داده.
    دنیا رو هم به هر طرف که دوست داری حواله بده
    جهان سخت گیرد بر مردمان سخت کوش !
    مگر که ما چند روز زنده هستیم ؟

    شاد باشی
    خراباتی

    • آقا نگران نیستم اصلا !! اصلا ما آدمهای تنها فقط خودمانیم و یک دنیا پورن!!! :))
      نه حالا که همش برای نهار باشه!! یه نهار معمولی مثلا 8 تومن میشه دیگه. حقوق من چیز ثابتی نیست. بستگی به کاری که تو ماه میکنم داره.
      نه حاجی، اینجوری نیست. رفقای پسرمون هم همین کارارو میکنن!! این دوستم تو هر کاری یه جورایی دنبال تایید منه!! برا همین دوست پسرش رو آورد که ببینم.
      امیدوارم برای منم جواب بده :))

  2. فرناز permalink

    تو بالاخره چند سالته؟ من براساس اطلاعاتی که تا حالا ازخودت و خونوده ات دادی، فکرمی کردم که بیست ویک ساله باشی.

    می فهمم چی میگی. ورمیدارن دوستاشونو می آرن نشون میدن که چی؟ که خوشبختی(ولو خوشبختی وشادی موقت)شون رو به رخ بکشن؟

    بعدهم این دختری رو که اینقدر اعتماد به نفس نداره که تو انتخاب دوست پسر هم دنبال تایید دیگرانه، اصلا نمی تونم بفهمم. برفرض که تو خوشت نمی اومد و ازش ایرادهای اساسی میگرفتی، ولش می کرد؟

    پورن هم بد نیست. تو دسته ی «هنرهای تجمسی و صنایع دستی» قرار میگیره و هرازگاهی هر آدمی بهش نیاز پیدا میکنه. تو تنها نیستی

    • آره واقعا.
      دنبال تایید دیگران نیست!! فقط دنبال تایید منه!!! مسخره بازی!!! :))
      سن من خیلی مهم نیست. تا پست های پیش گفتم خود واقعیمو نشون ندم و بگم مثلا کوچکترم!! که یه وقت کسی وبلاگمو پیدا کرد، با این نوشته ها شک نکنه منم!! ولی الان میگم به درک!! شک کنه!! اصن میخوام شک کنه!! گور باباشون!!! :))
      والا !!

  3. آقا عالی بود … دو تا نوشته ی آخرت رو خوندم و کلی با قلمت حال کردم … ای ول …
    خیلی واسه من کم پیش میاد که یه وبلاگ اینقدر تحریکم کنه که لینکش کنم اما وبلاگ تو کرد … دمت گرم…
    و ضمنا این عکسی که این کنار گذاشتی بالاش نوشتی فاک یو وری ماچ خیلی عکس خوبیه … واقعا دوسش دارم …
    چاکریم

    • آقا مخلصم من، لطف کردی :)
      مرسی بابت لینک
      ارادت بسیار :)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: