Skip to content

غم لرزه…

13 اوت 2012

غم...حرفی ندارم جز اینکه ناراحت هستم. و فکر هم نمیکنم کسی خوشحال باشد. فقط از این خوشحال هستم که مردمی جوگیر داریم که در طی یک روز رنگ عوض میکنند و این بار، رنگ عوض کردنشان به درد خورد.

با عکس بالا میشود خودکشی کرد. میشود مرد. میشود ساعت ها گریه کرد. امروز که در حال دنبال کردن اخبار در اینترنت بودم، تلویزیون گزارشی نشان داد از بچه ای که همین دیروز متولد شده بود و نامش «علی» بود. مامان را صدا میزنم و میگویم : بیا ببین.
میبیند و چیزی نمیگوید. میبینم و گریه میکنم. من اصلا انسانی رومانتیک و جوگیر نیستم و خیلی هم کم پیش می آید که گریه کنم. در واقع اصلا گریه نمیکنم. فقط میتوانم بگویم ناراحتم. ناراحتی به دور از چس ناله ها و گه خوری های اضافه. ناراحتم و در عین حال خودم و دولت را مقصر میدانم. شما و مادرم را مقصر میدانم. تنها بی گناه این جمع، همان علی دو روزه است که زلزله و چنین وضع تخمی ای را به تخمش گرفته و راحت میخندد و چقدر غمگین است که تولدت، سالروز مرگ عموها و عمه ها و بچه هایی باشد که میتوانستند در آینده دوستت باشند، هم مدرسه ایت باشند. لعنت به زندگی و لعنت به زمین لرزه. من متاسف هستم و کاری غیر از دادن چند قطره خون و روانه کردن مقداری پول پس انداز برای زلزله زده ها، کاری از دستم بر نمی آید.

Advertisements

From → Uncategorized

2 دیدگاه
  1. همین «دادن چند قطره خون و روانه کردن مقداری پول» هم خودش کلی کاره.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: