Skip to content

حرف هایی خلاف عفت عمومی

29 ژوئیه 2012

من دوستی دارم که بسیار مذهبی است. چادر سرش میکند و در شهری مذهبی هم زندگی میکند. البته از آن مدلهای حال به هم زن و اعصاب خورد کن نیست. مذهبی متعادلی است ولی روی خیلی چیزها حساسیت دارد و واقعا معتقد است. این دوست عزیز، مدتی است که به فیسبوک پیوسته و من و خیلی دیگر از دوستان دور و نزدیکش را اد کرده است. این دوست عزیز از هر 5 تا پیجی که لایک میکند، حداقل یکیش عنوانی مثل «تبادل مشکلات جنسی» یا «راهنمایی مسائل جنسی» دارد. واقعا برای من مسئله شده است این موضوع. مطمئن هستم و میدانم که این دوست عزیز هفته ای چند ساعت قرآن میخواند و در سبد کتاب های در حال خواندنش هم، همیشه یک یا دو کتاب دینی یا قرآنی وجود دارد. به این فکر میکنم که حتی این دوست عزیز هم با این سابقه و عقبه فکری مذهبی، نیازمند دانستن بیشتر در مسائل جنسی است.

به این فکر میکنم که از کلاس اول، هر چیز مزخرف و کس شعری را به اسم درس به خوردمان دادند و از کبری و دهقان فداکار و هر چیز وقت تلف کن دیگری گفتند اما هیچ کس نگفت خود ما چجوری به دنیا آمدیم. بر اساس چه فرآیندی به این خرس گنده تبدیل شده ایم و لاغیر. بعد از مدتی هم که مثلا توی 9 یا 10 سالگی، میفهمیدی که از «آنجای مامانت» در آمده ای، اولین حسی که بهت دست میداد، انزجار بود و اولین سوالی هم که برایت پیش می آمد، این بود که آخه چطور؟! این سوال ها برای سال ها در ذهنت تلنبار میشد. برای من که اینطور بود. هیچ کس نیامد بگوید که سکس، «کارکشی اضافه» از زن نیست و اصلا برای خود زن هم خوب و لدتبخش است و همین شد که بیشتر از نصف خانم های جوانی را که امروز میبینی، یا از سکس بیزارند و با تیریپی فمنیسم محور، میگویند یعنی چه که زن هی برای مرد کار کند؟! یعنی چه هی ارضایش کند؟! که چه شود؟! یا مثلا در بهترین حالت، دخترانی را میبینی که نسبت به سکس بی تفاوتند. به نظرم این ها خطرناک است. از یکی از دوستانم پرسیدم که تا حالا با دوست پسرت خوابیدی؟ من رو طوری نگاه کرد که انگار بهش گفتم پاشو لخت شو، میخوام کون سمت چپتو ببینم! با چنان تنفر و عصبانیتی گفت : نه! مگه دیوونم؟!

هیچ وقت هیچ کسی نیامد بهمان بگوید که چیزی که لای پای من است، با چیزی که لای پای «لیلا» است، فرق دارد! این فکر الان خیلی احمقانه به نظر می آید اما من خودم وقتی بچه بودم، اینجوری فکر میکردم! هیچ کس نبود که ازش بپرسم د آخه لامصب! این لعنتی چرا هی داره بزرگ میشه؟! یاد اولین بارهای خودم میفتم.

اولین باری که تحریک شدم. اولین باری که خودارضایی کردم. اولین باری که با کسی خوابیدم.

چقدر اطلاعاتم کم بود و چقدر هراس داشتم! چقدر این ترس «ندانستن و نتوانستن» سراغم آمده بود! ما نسلی بودیم که سکسولوژی را با فیلم های پاملا اندرسن و ویدیوهای کوتاه سایت ریلیتی کینگ شناختیم. اولین عکس زن لختی که دیدم از کامپیوتر برادرم بود. هیچ کس نیامد بگوید آقا خودارضایی کنی اینجوری میشودها! نکنی اینجور میشودها! آن موقع ها هم اینترنت مثل الان راهکار و پاسخگو نبود یا هنوز ساز و کارش را خوب یاد نگرفته بودیم. هیچ کس نبود که این کنجکاوی شدید را خاموش کند! خب خودم به شخصه فکر میکنم که باید رید به آن نسلی که مهم ترین بخش زندگیش را با فیلم های پورن و استریپ تیز این و آن یاد گرفته است. بچه های این نسل اولین باری که با کسی بخوابند، همه چیز توی ذوقشان میخورد! به خاطر اینکه هیچ چیز شبیه فیلم های پورن پر سر و صدا و مبالغه شده ای که دیدند نیست! به خاطر اینکه در واقعیت، سینه ها معمولی و واقعی هستند، نه سیلیکونی و سر به هوا! به اینکه در واقعیت، آنقدر هم که در فیلم ها نشان میدهند، فوران لذتی وجود ندارد و نهایتش 5 دقیقه عقب-جلو است و خیلی مرد باشی و کاردرست، این مقدار میرسد به 10 یا 20 دقیقه! خودم به عنوان یک مرد، هیچ وقت نسبت به سکس اشتیاق خاصی نداشتم. میدانم که عمرا باور کنید ولی خب اینجوری هاست دیگر! فورپلی و قبل از سکس را ولی بیشتر دوست داشتم. بوسه ها و آغوش ها. شیطنت ها و مسخره بازی ها. وگرنه خود آن 10 دقیقه، با اینکه به طور کلی شاید خوب باشد و آخرش راحت شوی، اما آنقدر ها هم که نشان میدهند، «خوب و حال دار» نیست. خانم ها را نمیدانم گرچه میدانم که ارضا کردن آنها هم کار حضرت فیل است و لاغیر!

آخرین فیدهای خبری دوست عزیزم را میبینم که باز پیجی با عنوان «حل اختلافات جنسی» یا چیزی شبیه این را لایک کرده است. از خودم میپرسم که اگر روزی خر شدم و زن گرفتم و اگر روزی خرتر شدم و بچه دار شدم، آیا حاضرم که این چیزها را به خوردش بدهم یا نه؟ نمیدانم. واقعا سخت است. گرچه خود ما، بچه های این نسل خیلی از این موضوع زجر کشیدیم ولی انتقال آن هم سخت است.

نمیدانم نمایش «گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی» افشاریان را دیدید یا نه ولی در این نمایش یکجا از حضار میپرسند که اگر کسی در بچگی هایش از پدر مادرش سوال پرسیده که من چجوری به دنیا آمدم و جواب بامزه ای شنیده، بگوید. در اجرایی که من رفته بودم، آقا پسری با صدای بلند گفت که وقتی من از مامانم پرسیدم، گفت که من و بابات دو ساعت همدیگه رو تو تخت بوسیدیم! بعد من و دوستم هم خواستیم بچه دار بشیم و دو ساعت همدیگرو بوسیدیم ولی چیزی نشد!

همه حضار خندیدند و من هم خندیدم. اما بعدش ترس برم داشت و به خودم گفتم : واقعا اینکار رو کرده بودن؟! واقعا یا همینجوری برای خنده و مسخره بازی گفته؟!

از این نسل میترسم. از مشکلات قلنبه شده این نسل میترسم.

Advertisements

From → Uncategorized

8 دیدگاه
  1. فرناز permalink

    از وبلاگ نسوان و کامنتی که روی پست ویول گذاشتی، اینجام. اینی که اونجا نوشتی راسته؟ مردها کسی رو که بفهمن عاشقشونه، ریجکت میکنن؟ یعنی به همین راحتی و به همین الکی ای؟ و اونوقت اگه زنی این اشتباه (از قرارمهلک) رو مرتکب بشه و»نه» تحویل بگیره و به قول تو اساسی ریجکت بشه، شرایط مصداق آب رفته س که به جوی برنمیگرده؟ یا میشه یه کارایی کرد؟ مثلا یه جوری نقش ها عوض بشه…
    من حاضرم هرچی لازمه(از مادیات و معنویات) هزینه کنم ولی یه فرصت دیگه داشته باشم تا یه جور دیگه قضیه رو پیش ببرم. بهم بگو که احتمالش صفر نیست…:(

    • ببین اولین حالتش و در اکثریت مردای ایرانی اینطوریه
      حالا من نمیدونم طرفت ایرانی هست یا نه :)
      اما چون جنس خودمونو بیشتر میشناسم و از حرفایی که تو جمع های پسرونه شنیدم ، اینطور نتیجه گرفتم
      اونم باز بستگی به طرفت داره
      اگه آدم باشه سعی میکنه یه کاریش بکنه ولی باز هم به این خاطر که اکثریت ما نرهای ایرانی موجودات لاشی و در کفی هستیم، سمت اونی میریم که محل سگ بهمون نمیذاره
      اونی که بشه به دستش آورد
      میفهمی چی میگم ؟ نه اونی که از اولش اونجا باشه
      احتمالش که سفر نیست مسلما ولی هم به خودت بستگی داره هم به طرفت
      من هم البته هیچ پخی نیستم که دارم اینجوری نسخه میپیچم :)

    • خانم فرناز ایمیلتون رو چک کنید :)

  2. مومو
    الان یادم آمد که کامنتت رو توی بلاگ نسوان خونده بودم
    همون موقع هم کمی بهش معترض بودم
    اما نکته ای که باید گفته بشه اینه که وقتی از چیزی مطمئن باشی نسبت بهش بی اعتنا میشی
    در مورد روابط عشق و عاشقی هم همینه و دخترها هم همین کار رو می کنند و وقتی می فهمند که طرف مقابل دوستشون داره , هزار جور بازی سرش در میارن و گاهی با بیرحمی تمام مثل گربه که با غذاش بازی می کنه و بعد زنده زنده می خورش با پسر برخورد می کنند
    من خودم از آنهایی بودم که دو ماه تمام با احساساتم بازی شد و بعد مثل یه دستمال دور انداخته شدم .
    باور کن بدون هیچ احساسی طرفم من رو دور انداخت. کلمه دیگه ای براش پیدا نمی کنم .

  3. در ضمن مومو جان
    شما خیلی پیشرفته هستین که با سایت ریلیتی کینگ و سایر شروع کردین
    زمان ما که خیلی هم دور نیست , چهار تا عکس نیمه لخت از مجله های پاره پوره قدیمی و بعدها ویدیوهای نواربزرگ با کیفییت های مزخرفی که هیچ چیزی دیده نمیشد در خونه ی دوست و رفیق و همسایه آموزشگاه ما بودن تا یاد بگیریم چه جوری جلق بزنیم و تو کف دختری باشیم که با هزار ناز از جلوی ما رد میشد و ما جرات و همیت حرف زدن باهش رر نداشتیم و بریم خونه به دنبال یه صحنه سکسی کوتاه تو فیلم بگردیم تا بتونه رویاها و انرژی اضافه تو بدن ما رو خالی کنه.
    من خودم در زمان بلوغ مثل یه سگ هار عاصی و دیونه بودم و هیچ کسی نبود که کمکم کنه !

    • آقا ما هم همینطور بودیم! این ریلیتی کینگ و اینها این اواخر اضافه شده بود!! یادم میاد که خودمو سر یه صحنه فیلم 007 قدیمی که زنه لباسشو درمیاره جر دادم!!! :))

  4. شادی permalink

    دختر تقریبا چهار ساله ی من چند هفته ایست گیر داده که من چطور از دلت در اومدم و اصلا تو که بی بی بودی مثل من چطور یه دفعه ماما شدی و من اومدم تو دلت !!!
    قبلا فکر کرده بودم که باید چطور جوابش بدم.نمی دونستم انقدر زود به ذهنش می رسه ! به هر حال اونطور که نقشه کشیده بودم گفتم خودت چی فکر می کنی ؟فکر می کردم لابد برای خودش از قبل داستانی بافته و من می تونم همون رو تایید کنم و تا یه مدت با همون سرش گرم باشه.اما در جواب گفت نمی دونم ، تو بهم بگو…
    نسل ما ، نسل قبل ما ، نسل بعد ما، ما همه درگیریم.حتی اگر تو ذهنم راضی شده باشم که دختر من از الان باید بدونه فرق جسمی و طبیعی دختر و پسر را، ناخود آگاه با دیدن پسرک لختی که مایوش رو درآورده تا دوش بگیره، هول میشم و مسیر مون رو عوض می کنم تا دخترم نبینه!!!
    اسمش اینکه تو غرب خانواده ها از هم پاشیده ست اما چرته، این ممکت ماست که داره از هم پاشیده میشه،
    ازدواج و خانواده و بچه دار شدن که دیگه معنایی نداره، حتی ارتباط با جنس مخالف ، هنوز تعریف نشده داره جاش رو به هم جنس گرایی میده…زمانی فکر می کردم فرهنگ هم جنس گرایی اینجا به نوعی تبلیغ میشه ، و دلیل گسترش هم جنس گرایی در این جامعه همینه ، اما حالا می بینم فرهنگ محدود کننده ای کشور ما هم عاقبتی جز این نداره.

    • خیلی خوب بود این حرفات. موافقم.
      به ما همه چی درب و داغون و لهش رسید!! :))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: